نقد فيلم «من سام هستم» Review of I Am Sam

 تضاد ميان كمال انساني و كمال جسماني<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

عليرضا رضايي

 

من سام هستم

كارگردان: جسي نلسون

فيلمنامه: كريستين جانسون و جسي نلسون

مدير فيلمبرداري: اليوت ديويس

تدوين: ريجارد چيو

موسيقي: جان پاول

بازيگران: شون پن(سام)، ميشله فايفر(ريتا)، داكوتا فانينيگ(لوسي)، دايان ويست(آني)، لورا درن(رندي)

محصول 2001 آمريكا

 

پيش از پرداختن به فيلم، بايد به پديده‌ي عجيبي كه در برنامه سينما يك صدا  و سيما جلب توجه مي‌كند، اشاره كنم. “من سام هستم” همزمان با روز جهاني معلول از سينمايك پخش مي‌شود و يكي از ميهمانان برنامه نيز كه وظيفه‌ي تحليل فيلم را به عهده دارد، پزشك متخصص توانبخشي است. گويا گردانندگان برنامه نيز همچون دست‌اندركاران صدا وسيما پيش از آن كه به تماشاي فيلم و درك آن پرداخته باشند، به مناسبت پخش آن انديشيده‌اند؛ كه البته در اين وادي نيز  كم به بيراهه نرفته‌اند. “من سام هستم” چنانچه در ادامه گفته مي‌شود، فيلمي در باره‌ي معلوليت يا زندگي يك معلول نيست و حضور يك معلول در كانون مركزي فيلم، فقط مي‌تواند كساني را كه به سطح فيلم توجه داشته‌اند، به چنين باوري برساند. از سوي ديگر، حتي اگر اين فيلم يا هر فيلم ديگري در باره معلولان و معلوليت باشد، بهره‌گيري از يك پزشك متخصص توانبخشي براي تحليل آن خطايي عوام‌فريبانه است كه اگر عموميت يابد، به مضحكه‌اي بي‌كم و كاست بدل خواهد شد. بر پايه‌ي چنين انتخابي، بهتر خواهد  كه براي نقد فيلم كنستانتين از يك جن‌گير، براي تحليل فيلم مرد فيل‌نما از يك متخصص ناهنجاري‌هاي ژنتيك دعوت شود و بررسي تابلوي شام آخر داوينچي نيز به يك كشيش سپرده شود.

بي‌ترديد، منتقدين و نويسندگان سينمايي به اين نكته اذعان دارند كه تكثر ناگهاني نشريات سينمايي و كمبود توليدكنندگان مطالب ارزشمند سينمايي، راه را براي ورود بي‌كنكور به عرصه‌ي نقد فيلم گشوده است؛ اما دستكم هنوز اين حرمت براي نقد و تحليل چه در سينما و چه در ديگر عرصه‌هاي هنر باقي‌مانده كه دانش هنري، احاطه به تاريخ هنر و توانايي مكاشفه، مهم‌ترين ابزارهاي تخصصي يك منتقد هنري هستند و در اين حيطه، ديگر تخصص‌ها هر چه باشند، تنها مي‌توانند در ارتباطي غيرمستقيم و در حد ناچيز مثمر ثمر باشند. از همين روست كه مدارك دانشگاهي همانگونه كه تاكنون نتوانسته‌اند با اتكا به خود، فيلم‌سازان موفقي را ارائه دهند، نخواهند توانست منتقدين موفقي را نيز به جامعه‌ي هنري ارزاني كنند. توجه به آنچه گفته شد، شايد حداقل انتظاري است كه از گردانندگان هنرشناس سينمايك و برنامه‌هاي مشابه آن مي‌رود.

اما براي مكاشفه در لايه‌هاي عميق‌تر ‌“من سام هستم” بايد از سطح احساساتي آن كه بسيار زيبا و تاثيرگذار ارائه شده، بگذريم. تضاد و كشمكش ظاهري فيلم، ميان سام و جامعه‌اي است كه مي‌خواهد دخترش را از او جداكند. جامعه‌اي كه بر پايه‌ي استانداردهاي علمي خود، سام را پدري ناتوان و نامناسب براي لوسي مي‌داند. همين كشمكش از ابتدا تا انتها فيلم را به پيش مي‌برد، اما كارگردان براي ايجاد تضادي عميق‌تر ترفندهاي ديگري را نيز به كار گرفته است. ترفندهايي كه در شخصيت‌پردازي و انتخاب بازيگران تجلي مي‌يابد.

سام، شخصيت محوري فيلم، يك عقب‌مانده‌ي ذهني است كه ضريب هوشي‌اش در سطح يك كودك 7 ساله است و از اين گذشته، رفتارهاي ظاهري‌اش مانند حرف زدن، راه رفتن و برخوردهاي اجتماعي‌اش نيز بسيار نامتعارف و غيرطبيعي است. ما پس از سكانس‌هاي اوليه‌ي فيلم و شكل‌گيري بحران جدايي سام و لوسي، سام را در برابر وكيلي به نام ريتا مي‌بينيم. ريتا كه ميشله فايفر نقش او را ايفا مي‌كند، زني زيبا، ثروتمند و موفق است. از نخستين ملاقان سام و ريتا در دفتر وكالت، نخستين و مهم‌ترين برداشت ما، تضاد پركنتراست اين دوشخصيت است: سام عقب‌مانده و ناتوان در برابر ريتاي زيبا و كامل.

انتخاب شون پن و ميشله فايفر براي اين دو نقش، چنان تضاد ظاهري عميقي پديد آورده كه در تمامي صحنه‌هاي فيلم حتي پس از آشكارشدن ارزشهاي انساني سام به چشم مي‌آيد و جلب نظر مي‌كند. اما اين كه كارگردان از پيدايش چنين تضادي چه هدف ديگري را دنبال مي‌كند نيز مقوله‌ي ديگري است كه به نظر نگارنده، موضوع اصلي فيلم را مدنظر دارد.

سام به دليل ناتواني ذهني‌اش اصول ساده‌اي را براي زندگي آموخته است: مهرباني، كمك به ديگران، راست‌گويي و صداقت. اصول ساده‌اي كه اغلب ذهن‌هاي هوشمند و تواناي يك جامعه‌ي مدرن آنها را به ديده‌ي تحقير مي‌نگرد و يا فقط به آنها تظاهر مي‌كند.

ريتا به عنوان نمونه‌ي تيپيك يك انسان جامعه‌ي مدرن، به هيچيك از اين اصول پاي‌بند نيست.او از نخستين برخوردش با سام، به دروغ روي مي‌آورد و مي‌كوشد به هر طريقي او را از سر خود بازكند. در برخوردهاي بعدي نيز ريتا دائما به همسر وديگر كساني كه با آنها برخورد دارد، دروغ مي‌گويد و اساسا يكي از همين دروغ‌هاست كه او را به پذيرش وكالت سام وادار مي‌سازد. در ريتا برخلاف سام نشانه‌اي از مهرباني به چشم نمي‌خورد، اما او به نوع‌دوستي و تمايل به كمك‌رساني به ديگران تظاهر مي‌كند و از همين رو پرونده‌‌ي وكالت سام را به عنوان وكالت رايگان با اهداف انسان‌دوستانه به همكارانش نشان مي‌دهد. ريتا مي‌كوشد براي پيروزي در دادگاه، سام را نيز به دروغ‌گويي وادارد، اما سام چنان به اصول اخلاقي خود پاي‌بند است كه حتي وقتي به اين نتيجه مي‌رسد كه براي لوسي، پدر كاملي نيست، در صحن دادگاه، صادقانه به اين نكته اعتراف مي‌كند و شكست در دادگاه را به زيرپاگذاشتن اصول اخلاقي خود ترجيح مي‌دهد.

شكست سام در دادگاه، نقطه‌ي عطفي در فيلم است. از اين مرحله به بعد، نقاط ضعف و ناكامي‌هاي انسان‌هاي كامل و بي‌نقص جهان فيلم آشكار مي‌شود. ريتا در زندگي خانوادگي‌اش كاملا شكست خورده است. به گفته‌ي وي، با وجود زيبايي و كمال جسماني‌اش، همسرش به خاطر زني كه زيباتر از اوست، به او خيانت مي‌كند و پسر خردسالش به دليل بي‌توجهي و بي‌محبتي ريتا، از او متنفر است. خانواده‌اي كه سرپرستي لوسي را نيز پذيرفته‌اند، با تمام توانايي‌هاي خود نمي‌توانند محبت خالصانه‌اي را كه سام به دخترش هديه كرده، از قلب لوسي پاك كنند و سام را از ذهن او خارج سازند.

تضاد رفتاري و اخلاقي سام با ديگر انسانهاي فيلم به جز دوستان عقب‌مانده‌اش مبين اين نكته است كه بحران‌هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي جوامع مدرن، نتيجه‌ي عدم پاي‌بندي انسان مدرن به اصول بدوي و اوليه‌ي انساني است. اصولي كه حتي وقتي توسط انسان‌هاي عقب‌مانده‌ي همان جامعه رعايت مي‌شوند، آنان را به خوشبختي و شادكامي مي‌رسانند. نگاه كنيد به سام و دوستانش. آنان جامعه‌ي كوچكي را تشكيل مي‌دهند كه اعضاي آن همواره براي كمك به ديگري حاضرند- سكانس خريد كفش براي لوسي - و علايق و تفريحاتشان نيز- تماشاي فيلم در كنار يكديگر - بسيار انساني‌تر از ديگر انسان‌هاي جامعه‌ به نظر مي‌رسد. از همين روست كه ريتا در سكانس‌هاي پاياني فيلم از حضور در كنار سام و دوستانش شرمگين نيست و حتي اذعان مي‌كند كه رابطه‌اش با سام براي او مفيدتر بوده است.

ويژگي ديگر سام و دوستانش، پيوند آنان با هنر به ويژه موسيقي و فيلم است. سام حتي نام لوسي را از يكي از ترانه هاي بيتلز برمي گزيند و در ديالوگ هاي آنها همواره به ديالوگ هاي فيلم هاي مورد علاقه ي آنها اشاره مي شود. اين در حالي است كه ديگر انسان هاي فيلم گويا همه ي اين چيزهاي زيبا را از ياد برده اند.

برآيند عناصر فيلم، ما را به اين نتيجه مي رساند كه خوشبختي انسان بيش از آن كه در گروي سلامت و كمال جسماني او باشد، به سرشت بشري و پاي بندي او به عواطف انساني وابسته است.

 

/ 3 نظر / 192 بازدید
دکتر محمد کمالی

سلام... امشب اتفاقی به وبلاگ شما برخوردم. خوشحال شدم که شما هم به موضوع " من سام هستم " پرداخته اید. البته بگذارید خود را معرفی کنم. من همان پزشک متخصص توانبخشی د ربرنامه سینما یک هستم. البته پزشک نیستم ولی متخصص توانبخشیم و بیشتر خود را از حوزه اجتماعی به فیلم نزدیک دیدم نه پزشکی یا توانبخشی پزشکی... هیچگاه احسای منتقد فیلمبودن به صورت حرفه ای نداشته و ندارم. البته این حس را دارم که فکر میکنم همه به نوعی قادر به نزدیک شدن به فیلم هستند. به قول یک یاز کارگردان ها فیلم مانند یک تابلو نقاشی است لزومی ندارد من در باره آن توضیح دهم ، هر کس باید برداشت خود را از آن داشته باشد. از این منظر ه رمتخصصی هم میتواند به فیلم نزدیک شود. برایم جالب است که اکثر مطالبی که شما گفته اید همانند آنچیزی است که من فکر میکنم و در مصاحبه بعد فیلم بر بیشتر آنها تاکید داشته ام. من مدتها قبل از نمایش دوباره فیلم که منجر به همین صحبت تلویزیونی هم شد د رمقاله ای که د ررزونامه اطلاعات چاپ شد به فیلم پرداخته بودم. د راینجا میتوانید آن را ببینید. http://www.mkamali.com/kamali/article/sam.pdf ضمن اینکه د رمورد فیلم روز هشتم هم که ب

جلال

سلام . نقد این فیلم واقعا عالی بود . ممنون

محمد حسین

سلام با تشکر از نقد زیباتون و همچنین انتقادتون به برنامه های صدا و سیما وقتی این فیلم رو دیدم یک حسخیلی زیبایی تو وجودم احساس کردم اینکه هنوز هم میشه امیدوار بود اخلاقیاتی که با رعایت اونها انسان به بهترین زندگی می تونه دست پیدا کنه خیلی خوشحال میشم اگه فیلمی در این قالب می شناسید برام معرفی کنید