نقد فيلم خانه شن و مه The House of Sand & Fog

 

تراژدي آمريكايي

– قرباني ايراني

عليرضا رضايي

خلاصه داستان:poster

سرهنگ بهراني، افسر سابق ارتش ايران در رژيم شاه كه در تداركات نيروي هوايي شغلي اداري داشته و پس از انقلاب به آمريكا گريخته است، براي حفظ زندگي مجلل خانواده‌اش روزها به كارگري در بزرگراه مي‌پردازد و شبها بعنوان يك فروشنده در يك فروشگاه كار مي‌كند. او كه پس از ازدواج دخترش ديگر نيازي به تظاهر به ثروتمند بودن نمي‌كند، تصميم مي‌گيرد با باقيمانده‌ي پس‌اندازش يك خانه‌ي حراجي بخرد و وارد خريد و فروش املاك شود. از سوي ديگر، كتي نيكولو كه همسرش به تازگي او را ترك كرده و هم‌اكنون با با خدمتكاري و نظافت خانه‌هاي مردم امرار معاش مي‌كند، بعلت عدم پرداخت ماليات ملكش، با حراج خانه‌اش توسط اداره ماليات روبرو مي‌شود. لستر بردن، يكي از مامورين پليسي كه براي تخليه‌ي خانه‌ي كتي اعزام شده به او دل مي‌بازد و مي‌كوشد به او كمك كند. بهراني در حراج شركت مي‌كند و خانه را مي‌خرد. همزمان با انتقال خانواده‌ي بهراني به خانه‌ي جديدشان، كتي با مراجعه به وكيل اثبات مي‌كند كه اداره ماليات بر اساس قبض‌هاي مالياتي كه به كتي مربوط نبوده، خانه‌ي او را به حراج گذاشته است، اما از آنجا كه بهراني قانونا خانه را خريداري كرده، تنها راه عودت خانه به كتي، جلب رضايت بهراني است. بهراني در ملاقات با وكيل كتي، عودت خانه مشروط به دريافت بهاي واقعي خانه مي‌كند كه چهار برابر قيمت خريداري شده در حراج است. كتي كه گاه و بيگاه در اطراف خانه‌ي سابقش سرك مي‌كشد، به نجاري كه مشغول ساختن تراس روي بام خانه است، اعتراض مي‌كند و وقتي مي‌خواهد به صاحبان جديد خانه اعتراض كند، پايش مجروح مي‌شود. نجار او را به داخل خانه مي‌برد و نادره، زن بهراني با مهرباني پايش را پانسمان مي‌كند. لستر مي‌كوشد با تهديد بهراني به اخراج از آمريكا، او را براي عودت خانه، تحت فشار بگذارد، اما برخلاف انتظار او بهراني با مراجعه به يكي از بازرسين امور داخلي پليس عليه او شكايت مي‌كند. لستر كه عشقش به كتي را براي زنش بازگو كرده و خواستار جدايي شده، اكنون از همه طرف تحت فشار است. كتي نيز كه از كمك خانواده‌اش و همچنين لستر نوميد شده، با اسلحه‌ي لستر به نزديك خانه‌ي سابق خود مي‌رود و اقدام به خودكشي مي‌كند، اما پيش از آن كه موفق شود، بهراني از اين كار جلوگيري مي‌كند و او را به داخل منزل مي‌برد. بهراني، همسر و پسرش با احساس ندامت از خريد خانه، مي‌كوشند به كتي كمك كنند، اما كتي بار ديگر در حمام خانه با خوردن قرص‌هاي نادره خودكشي مي‌كند. اين بار نادره او را نجات مي‌دهد، اما در همين اثنا لستر در جستجوي كتي به خانه‌ي سابق او مي‌آيد و به گمان اين كه بهراني و خانواده‌اش به كتي صدمه زده‌اند، آنها را در حمام خانه زنداني مي‌كند و حرفهاي بهراني را در مورد خودكشي كتي نمي‌پذيرد. لستر با تهديد بهراني و خانواده‌اش و علي‌رغم ميل كتي، آنها را وادار مي‌كند تا خانه را به اداره ماليات بازگردانند. در راه اداره ماليات، اسماعيل، پسر بهراني، اسلحه لستر را مي‌ربايد و مي‌كوشد تا خود وپدرش را از شر او خلاص كند، اما ناگهان دو مامور پليسي كه متوجه اسماعيل شده‌اند، به او تيراندازي مي‌كنند. بهراني در بيمارستان براي نجات پدرش دعا مي‌كند، اما اسماعيل جان مي‌سپارد. بهراني به خانه‌اش بازمي‌گردد و با حل كردن تعدادي قرص در چاي نادره، او را مسموم مي‌كند. سپس يونيفرم سابقش را مي‌پوشد و با پيچيدن كيسه‌ي نايلوني روي سرش خودكشي مي‌كند. كتي كه براي قدم زدن به بيرون از خانه رفته، باز مي‌گردد و با جسد بيجان بهراني و همسرش روبرو مي‌شود و روي تخت خواب آنها در زير پايشان گريه مي‌كند

… ..

با ديدن سكانس‌هاي پاياني «خانه شن و مه» بويژه سكانسي كه در آن، كتي در اسكله كنار ساحل، به انبوه پرندگان مي‌نگرد و سپس به پرنده‌ي مرده‌أي بر روي آب خيره مي‌ماند، بي‌اختيار به ياد داستان «پرندگان مي‌روند تا در پرو بميرند» نوشته‌ي رومن گاري و فيلمي كه او از اين داستان در سال 1968 ساخته مي‌افتيم. اگرچه وجه مشترك قابل توجهي ميان اين دو فيلم وجود ندارد، اما مرگ سه ايراني كه از سرزميني دوردست به آمريكا آمده‌اند، همانند پرندگاني كه از دوردست‌ترين نقاط جهان به ساحل پرو مي‌روند تا بميرند و همچنين تشابه حضور غمگنانه صداي پرندگان دريايي در جاي‌جاي فيلم كه با حضور آواي اندوهگين مرغ‌هاي دريايي در رمان «خداحافظ گاري كوپر» نوشته‌ي رومن گاري همانند است، ما را به اين يقين مي‌رساند كه «واديم پرلمن» بي‌ترديد با فضاي اين دو رمان آشنايي داشته و به عمد در پي بازسازي آن بوده است.

«خانه شن و مه» يك تراژدي موقعيت است. موقعيتي كه سه شخصيت اصلي فيلم را در برابر يكديگر قرار مي‌دهد و آنان را در جريان رويدادها به پيش مي‌راند. يك زن تنها و بي‌پناه، يك نظامي سالخورده و خسته و يك پليس ناراضي از خود و خانواده، سه راس مثلثي را تشكيل مي‌دهند كه در اثر شكل‌گيري يك موقعيت در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند. موقعيتي كه در اثر يك اشتباه اداري در اداره ماليات پديد آمده و در صورت عدم پيدايش آن، هيچيك از سه شخصيت اصلي درگير رويدادهاي پس از آن نمي‌شدند.

براي درك بهتر فيلم، نخست بايد به تحليل شخصيتهاي آن پرداخت. شخصيت‌هايي كه توسط آندره دوبو نويسنده رماني كه فيلم بر پايه‌ي آن ساخته شده، با دقت و وسواس پرداخت شده‌اند و هر يك از كنش‌ها و واكنش‌هاي آنان ريشه در گذشته‌ و ويژگي‌هاي روحي آنان دارد. سرهنگ بهراني، نمونه‌ي تيپيك يك مرد ايراني است. چنان كه در رمان به آن اشاره شده افسري پشت ميزنشين در رده‌ي مياني بوده كه اگرچه در ارتش شاهنشاهي خدمت مي‌كرده، از ساواك و جنايات آنان و همچنين از اينكه آمريكايي‌ها ماموران ساواك را براي شكنجه آموزش مي‌داده‌اند، بيزار بوده است. بهراني با خود مي‌انديشد كه اگر جنايات رژيم شاه نبود، او و خانواده‌اش مجبور به مهاجرت از موطنشان نبودند. او كه در گذشته، فردي مقتدر بوده، اكنون براي حفظ ظاهر آبرومندانه‌ي زندگي‌اش به كار سياه تن داده و در كنار عربها، ويتنامي‌ها و پانامايي‌ها كه آنها را بسيار پست‌تر از خود مي‌داند، كار مي‌كند. بهراني خود و شغل خود در ايران را مسبب اصلي مهاجرت به آمريكا مي‌داند و از همين روست كه با تمام وجود مي‌كوشد شرايط دشوار زندگي در غربت را بويژه براي همسرش – نادره – آسانتر كند. او كه آينده‌اي براي خود نمي‌بيند، تنها هدف زندگي‌اش را تامين رفاه خانواده و مخارج تحصيل پسرش اسماعيل مي‌داند و همين انگيزه‌اي است كه او را تا انتهاي ماجرا پيش مي‌برد. با وجود انگيزه قوي و اراده‌ي محكم بهراني براي تملك خانه، هنگامي كه با خودكشي كتي مواجه مي‌شود، او را به خانه‌ي خود مي‌برد و به همراه همسرش از او همچون پرنده‌أي زخمي مراقبت مي‌كند. او به پسرش مي‌گويد: «اين زن يك پرنده است. يك پرنده‌ي شكسته بال. پدر بزرگت هميشه مي‌گفت كه اگر يك پرنده به خانه‌ي تو بيايد، يك فرشته است و تو بايد آن را چون موهبتي بپذيري.» در واقع، بهراني مي‌پذيرد كه تملك خانه‌ي كتي از ابتدا صحيح نبوده است.

كتي نيكولو، دختر يك ايتاليايي مهاجر به آمريكا است. او و همسرش در زمان زندگي‌ مشتركشان به كوكايين و الكل معتاد بوده‌اند و در كلاس‌هاي ترك اعتياد و بازپروري شركت مي‌كردند. كتي پس از آن كه همسرش او را ترك مي‌كند، به خدمتكاري و نظافت خانه‌هاي مردم مي‌پردازد و با بي‌تفاوتي به زندگي خود ادامه مي‌دهد، اما در عين حال، مادر و برادرش را از واقعيت زندگي خود بي‌خبر مي‌گذارد. كتي بيش از هر چيز از سرزنش خانواده‌اش مي‌هراسد و از همين روست كه پس از حراج خانه‌اش بيش از آن كه نگران بي‌خانماني خود باشد، نگران پاسخگويي به مادر و برادرش است. انگيزه‌ي كتي نيز براي پيشبرد ماجراها، گريز از همين پاسخگويي است.

لستر بردن، شخصيت ديگر فيلم كه البته در رمان، نقش و حضور بيشتري دارد، معاون كلانتر منطقه است. او كه از كودكي به دليل ترس و ضعف نتوانسته در مقابل افراد زورگو ايستادگي كند، با پيوستن به پليس، جوياي فرصتي است كه كمپلكس‌هاي كودكي و جواني خود را مرتفع كند. لستر از زندگي با همسر و دو فرزندش ناراضي است و اين نارضايتي بيشتر جنبه‌ي جنسي دارد تا فكري. او كه دليل كافي براي جدايي از همسرش را ندارد، عشق كتي و كمك به او را انگيزه‌اي براي تغيير زندگي خود مي‌بيند و سلطه يافتن بر بهراني را نيز پاسخي به آرزوي دروني و ديرينه‌ي خود مي‌پندارد. همين ويژگي‌هاست كه در موقعيتهاي مختلف بويژه در يك سوم پاياني فيلم به لستر نقشي مخرب مي‌دهد و او را بعنوان مقصر اصلي پايان تلخ ماجرا قلمداد مي‌كند.

«خانه شن و مه» با مثلثي كه از اين سه شخصيت آفريده، داستان خود را پيش مي‌برد و به يك تراژدي امروزي بدل مي‌سازد. اين تراژدي اما برخلاف آنچه در ظاهر فيلم نمود يافته، بيش از آن كه به پايان اسفبار زندگي خانواده‌ي ايراني مرتبط باشد، به مناسبات اجتماعي يك جامعه‌ي مدرن معطوف است. در فيلم و رمان، آشكارا بارها زندگي و مناسبات خانوادگي خانواده‌ي ايراني و خانواده‌ي كتي و لستر بعنوان خانواده‌ها‌ي آمريكايي با يكديگر مقايسه مي‌شوند. در نگاه حسرت‌بار كتي به خانه‌ي سابق خود كه اينك توسط نادره به زيبايي آراسته شده و در نيازش به حضور يك پدر حامي، هنگامي كه بهراني او را از اتومبيلش بيرون مي‌كشد و به خانه مي‌برد، نشانه‌هايي از همين قياس و قضاوت به چشم مي‌خورد. همانگونه كه تماشاگر وقتي تلاش مسئولانه‌ي بهراني را براي آينده‌ي خانواده‌اش مي‌بيند و آن را با گريز نامسئولانه‌ي لستر از زن و دو فرزندش مقايسه مي‌كند، كفه‌ي سنگين‌تر ترازو را به خانواده‌ي ايراني اختصاص مي‌دهد. بدين ترتيب، فيلم در وراي لايه‌ي ظاهري‌اش كه سرنوشت تلخ خانواده‌ي بهراني را به تصوير مي‌كشد، به تراژدي اجتماعي جامعه‌ي كنوني آمريكا بعنوان نمونه‌ي تيپيك يك جامعه‌ي مدرن مي‌پردازد. جامعه‌اي كه مناسبات خانوادگي و روابط عاطفي در آن رنگ باخته و پول، تنها معياري است كه فارغ از هويت و شخصيت انسان به او ‌شان و منزلت مي‌بخشد.

اگر از منظر اقتباس از يك اثر ادبي، «خانه شن و مه» را ارزيابي كنيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه فيلم از يك سو، بدليل ذات اين مديوم، نتوانسته شيوه‌ي روايت رمان را كه بر مبناي گفتار ذهني سه شخصيت اصلي و يك داناي كل شكل گرفته، بازسازي كند، اما از سوي ديگر با چند تغيير مهم اما كوچك در سير رويدادها و همچنين در برخي ديالوگ‌ها توانسته است پاياني تاثيرگذارتر ارائه كند و همچنين شخصيتهاي خود را همسو با رمان، بسط دهد. براي نمونه، در پايان بندي فيلم، كتي نيكولو كه توسط خانواده‌ي بهراني از مرگ نجات يافته، با جسد بيجان آنها روبرو مي‌شود و خود را در مرگ آنها مقصر مي‌بيند و در سكانس پاياني، هنگامي كه پليس از او مي‌پرسد: «اين خانه‌ي شماست؟» وي پاسخ منفي مي‌دهد. در حالي كه در رمان آندره دوبو، بهراني پس از بازگشت از بيمارستان، در خانه با كتي روبرو مي‌شود و اقدام به قتل او مي‌كند، اما كتي زنده مي‌ماند و به زندان محكوم مي‌شود. اين تغيير كه نقشي كليدي نيز در تاثير فيلم بر تماشاگر دارد، همسو با ساير اجزاي داستان است و تماشاگر را بيشتر به داوري و قياس ميان خانواده‌ي ايراني و كتي و لستر فرامي‌خواند.

همچنين بهراني پس از نجات كتي و خواباندن او در اتاق پسرش، كتي را پرنده‌أي محسوب مي‌كند كه به خانه‌ي آنها پناه آورده و بايد به او كمك كرد. جالب اينكه وقتي كتي در اسكله كنار ساحل قدم مي‌زند و به مرغ‌هاي دريايي نگاه مي‌كند، پرنده‌ي كوچك مرده‌اي را روي آب مي‌بيند كه روي سينه‌اش زخمي خون‌آلود وجود دارد؛ كه آشكارا نمادي از مرگ اسماعيل است: پرنده‌اي كه در موطن جديد خود قرباني شده است.

اين در حالي است كه در رمان، داستان پرنده‌ از ذهن بهراني بازگو مي‌شود و به پرنده‌اي زخمي اشاره دارد كه سالها پيش به خانه‌شان در ايران آمده بود و پس از پرستاري نادره و ثريا(دخترش) بهبود يافته بود. همچنين پرنده‌ي مرده در ساحل نيز در رمان وجود ندارد.

وجه تمايز ديگر فيلم و رمان، موضع كتي در باره خانواده‌ي ايراني است. كتي در فيلم بسرعت تحت تاثير محبت نادره و اقتدار پدرانه‌ي بهراني قرارمي‌گيرد، اما در رمان، كتي تا پيش از خودكشي با سماجت تمام، فقط به پس گرفتن خانه‌اش مي‌انديشد.

نكته‌ي ديگري كه مي‌توان به آن اشاره كرد، شخصيت‌پردازي كتي است. در فيلم، كتي زني تنها و بي‌پناه است كه بدون هيچ حامي و پشتوانه‌اي تنها دارايي‌اش يعني خانه‌اي را كه از پدر به ارث برده، از دست مي‌دهد و تا پايان ماجرا نيز اين بي‌پناهي و تنهايي است كه او را بسوي خودكشي مي‌كشاند. اما در رمان، كتي بيش از هر چيز، از قضاوت مادر و برادرش در هراس است و از همين روست كه در آخرين بخش رمان، پس از ملاقات با آنها در زندان، با احساس آرامش و فراغ خاطر نزد ساير زندانيان مي‌رود و با آنها سيگار مي‌كشد.انجام اين تغييرات در فيلم، به كتي چهره‌اي موجه‌تر بخشيده‌ و او را قرباني شرايطي قلمداد كرده‌ كه از سوي جامعه به وي تحميل شده است.

بديهي است اين اقتباس موفق مرهون همكاري دوبو و پرلمن در نگارش فيلمنامه بوده است. به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه اثر سينمايي در قياس با اثر ادبي وجهه‌أي مثبت‌تر از ايرانيان ارائه داده است. وجهه‌أي كه هيچ يك از ديگر فيلم‌هاي آمريكايي و اروپايي شاهد آن نبوده‌ايم.

 

 

 

/ 3 نظر / 442 بازدید
الهام كيانپور

از ديدکاه من بهترين پرداخت در مورد شخصيت کتی در انتهای فيلم انجام شده دقيقا همان احساس و انديشه ای که بايد اين شخصيت در آن حيطه زمانی از خود نشان دهد و در کل اين فيلم در من چيزی بين فروپاشی و امتداد يک مدار مکرر را ايجاد ميکرد. از نقد جالبتان ممنون

علی

به نظر من در بیمارستان در مورد دعاهایی که پدر میکرد زیاده روی کرده بودن، (کبوترها چشمهام رو نوک بزنن) و همینطور در مورد خودکشی پدر واقعا از ایرانی ها هیولا ساخته بودن، حتی ادم دیوانه هم نمیتونه با دستهای باز خودش رو خفه کنه.

علی

بوسیدن لب پسرش در بیمارستان و خشونت در مورد زنان ( هرجا فرصت داشت زنش یا کتی رو اذییت میکرد) بنظرتون عادی بود در فیلم؟