نقد فيلم ماشين چی Machinist

 


                              بدها خوب مي‌خوابند


عليرضا رضايي


ماشين‌چيMachinist   
كارگردان: براد اندرسون
فيلمنامه‌نويس: اسكات كوزار
مديران فيلمبرداري: خاوي گيمنز و چارلي جيمينز
تدوين: لوييس دولا مادريد
موسيقي: روكه بانوس
بازيگران: كريستين بيل(تريور)، جنيفر جيسون لي(استيوي)، آنيتا سانچز گيخون(ماري)، جان شاريان(ايوان)، مايكل آيرونسايد(ميلر)، لاري گيليارد(جكسون)، ماتيو رومرو مور(نيكلاس)
محصول اسپانيا 2004





خلاصه داستان فيلم:
تريور رزنيك، كارگري ماشين‌چي‌ است كه در يك كارگاه مونتاژ كار مي‌كند. او در حالي كه دستش را در حمام آپارتمانش مي‌شويد، با تعجب به چهره‌ي خود مي‌نگرد و سپس متوجه يادداشتي مي‌شود كه بر ديواره‌ي حمام چسبانده شده: “تو كي هستي؟” تريور به مدت يك سال نتوانسته بخوابد و كارهاي روزانه و شبانه‌اش پس از پايان ساعت كارش در كارگاه، به وقت‌گذراني با زني روسپي به نام استيوي و همصحبتي با ماري، گارسون كافي‌شاپ فرودگاه محدود مي‌شود. تريور به شدت لاغر شده و وزنش به حدود 55 كيلوگرم رسيده است. او كه دچار نوعي وسواس شده، دايما دستش را مي‌شويد و مي‌كوشد با ساييدن و پاك‌كردن كف حمام، لكه‌ي بزرگي را كه بر آن نقش بسته پاك كند. تريور در كارگاه مورد علاقه‌ي هيچكس نيست و بويژه سركارگر كارگاه در پي يافتن بهانه‌أي براي اخراج اوست. يك روز وقتي تريور براي استراحتي كوتاه‌مدت از كارگاه خارج مي‌شود در پاركينگ كارگاه با ايوان روبرو مي‌شود. مردي كه خود را يكي از كارگران كارگاه معرفي مي‌كند. روز بعد، هنگامي كه تريور به يكي از ماشين‌چي‌هاي كارگاه به نام ميلر كمك مي‌كند، براي اولين بار ايوان را در كارگاه مي‌بيند. ايوان حركتي تهديدآميز مي‌كند و تريور ناخودآگاه قدمي به عقب برمي‌دارد و در اثر برخورد با كليد برق، دستگاه را روشن مي‌كند. آستين ميلر در دستگاه گير مي‌كند و علي‌رغم تلاش تريور و ديگر كاركنان كارگاه، دست ميلر قطع مي‌شود. تريور به خانه بازمي‌گردد و باز دستهايش را مي‌شويد و خود را وزن مي‌كند: 54 كيلوگرم! او آخرين اخطار قطع برق را روي ميزش مي‌بيند، اما قبل از آن كه يادداشتي در مورد آن روي يخچال بچسباند، متوجه يادداشت ديگري مي‌شود كه روي آن شكل يك چوبه‌ي دار كشيده شده و در زير آن جاي شش حرف خالي مانده است. در تحقيقاتي كه در باره حادثه‌ي كارگاه شكل مي‌گيرد، تريور به ايوان به عنوان مقصر اصلي حادثه اشاره مي‌كند، اما مدير و سركارگر كارگاه از وجود چنين شخصي ابراز بي‌اطلاعي مي‌كنند. در فرودگاه، ماري از تريور در باره علت حضور مستمرش در كافي شاپ فرودگاه مي‌پرسد و سپس از او دعوت مي‌كند تا در روز مادر، با او و پسرش نيكلاس به شهر بازي بروند. روز بعد، تريور، ايوان را سوار بر پونتياك قرمز رنگي مي‌بيند كه از كارگاه خارج مي‌شود. به تعقيب او مي‌پردازد و سرانجام موفق مي‌شود در كافه‌اي با او صحبت كند. تريور كيف كوچك ايوان را كه حاوي عكس‌هاي او با ساير كاركنان كارگاه است، به عنوان مدركي براي اثبات وجود ايوان برمي‌دارد. تريور يادداشت ديگري در خانه‌اش مي‌يابد كه در آن دو حرف E R در زير چوبه دار كشيده شده است. تريور به همراه ماري و نيكلاس به شهربازي مي‌رود. نيكلاس از او مي‌خواهد كه او را به تونل وحشت ببرد. در تونل وحشت، تريور صحنه‌هاي تكان‌دهنده‌اي را مي‌بيند و در هنگام خروج از تونل با نيكلاس كه از حال رفته مواجه مي‌شود. تريور وحشت‌زده، نيكلاس را از تونل خارج مي‌كند، اما ماري به او مي‌گويد كه جاي نگراني نيست و نيكلاس غالبا به چنين حمله‌هايي دچار مي‌شود. تريور به خانه ماري مي‌رود، اما بر روي يخچال او نيز يادداشتي را مي‌بيند كه نقاشي روي آن، كاملا به نقاشي روي يادداشتهاي خانه خودش شباهت دارد. او به خانه بازمي‌گردد و يادداشت خانه‌ي خود را كامل مي‌كند: MOTHER. روز بعد، تريور پس از آن كه از حادثه‌اي مشابه حادثه‌ي ميلر جان سالم به در مي‌برد و پس از متهم‌كردن كاركنان كارگاه‌ به طرح توطئه‌أي عليه وي، مي‌كوشد به ساير كاركنان كارگاه وجود ايوان را ثابت كند، اما نمي‌تواند عكس‌هاي ايوان را پيدا كند. او از كارگاه اخراج مي‌شود. او نزد استيوي مي‌رود. استيوي به تريور مي‌گويد كه مي‌خواهد به خاطر زندگي با او از روسپيگري دست بردارد. تريور در خانه‌اش كه برق آن نيز قطع شده، با يادداشت ديگر روبرو مي‌شود كه در زير چوبه‌ي دار نوشته شده:. IL-ER-. تريور نوشته را تكميل مي‌كند و مي‌پندارد كه MILLERميلر پشت همه‌ي اين قضاياست. تريور سراغ ميلر مي‌رود، اما مجادله‌اش با او ثمري ندارد. هنگام خروج از خانه‌ي ميلر، تريور بار ديگر ايوان را سوار بر پونتياك قرمزش مي‌بيند و به تعقيبش مي‌پردازد، اما فقط مي‌تواند شماره خودروي پونتياك را بردارد. او مي‌كوشد اطلاعاتي درباره مالك پونتياك قرمز بدست بياورد، اما متوجه مي‌شود كه فقط در صورت وقوع جرم، مي‌توان نشاني مالك را بدست آورد. تريور در تصادفي خودخواسته مجروح مي‌شود و با مراجعه به پليس، گزارش مي‌دهد كه سواري پونتياك قرمز با او تصادف كرده و متواري شده است. پليس پس از بررسي سوابق به تريور مي‌گويد كه پونتياك قرمز متعلق به خود او بوده است و او يك سال پيش آن را به گورستان خودروها تحويل داده است. تريور از پاسگاه مي‌گريزد و خسته و زخمي به استيوي پناه مي‌برد. تريور با ديدن چكمه‌هاي ايوان و عكس او در خانه استيوي، او را نيز همدست كساني فرض مي‌كند كه براي او دسيسه چيده‌اند، در حالي كه استيوي به او مي‌گويد در عكس مورد نظر تريور، خود او ديده مي‌شود نه ايوان. تريور به فرودگاه مي‌رود، اما اثري از ماري نيست و پيشخدمت مسني كه در كافي‌شاپ كار مي‌كند، از وجود شخصي به نام ماري اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند. تريور خشمگين از فرودگاه خارج مي‌شود و بار ديگر با ايوان و پونتياك قرمز روبرو مي‌شود. تعقيب ايوان، او را به آپارتمان خودش مي‌رساند. ايوان و نيكلاس(پسر ماري) وارد آپارتمان تريور مي‌شوند. تريور پس از ورود به آپارتمان با ايوان درگير مي‌شود و او را مي‌كشد، اما اثري از نيكلاس نمي‌يابد. تريور متوجه خونابه‌اي كه از يخچال سرازير شده مي‌شود و در يخچال را باز مي‌كند. ماهي‌هايي شبيه همان ماهي‌هايي كه در عكس ايوان ديده مي‌شد، از يخچال بيرون مي‌ريزد. تريور جسد ايوان را در فرش مي‌پيچد و به دريا مي‌اندازد، اما لحظه‌أي بعد، ايوان را مي‌بيند كه از او مي‌پرسد: تو كي هستي؟
تريور به خانه بازمي‌گردد و دستهايش را مي‌شويد و بار ديگر با يادداشتي روبرو مي‌شود كه مي‌پرسد توكي هستي؟ تريور پاسخ مي‌دهد: مي‌دانم توكي هستي؟ او سپس به خاطر مي‌آورد كه چگونه در هنگام رانندگي با پونتياك قرمز در سال گذشته، با نيكلاس تصادف كرده و از صحنه‌ي تصادف گريخته است. تريور يادداشت روي يخچال را كامل مي‌كند: KILLER (قاتل). تريور به همراه ايوان به پاسگاه پليس مي‌رود و تسليم مي‌شود.







“ماشين‌چي” فيلمي پيچيده و در عين حال جذاب است كه بر سنتهاي سينما و ادبيات اروپا به ويژه اسپانيا و روسيه تكيه دارد و مي‌توان آن را ادامه‌اي بر درخشش اخير فيلم‌سازان اسپانيايي نظير پدرو آلمودوار و آلخاندرو آمنابار دانست. فيلمي كه همچون ساخته‌هاي دو كارگردان مزبور، جسورانه و بي‌توجه به ساده‌پسندي اكثر تماشاگران ساخته شده و بيش از آن كه به توفيقش در گيشه توجه داشته باشد، به نوآوري‌هايي ملهم از سينماي اكسپرسيونيست و سوررئاليست تاكيد داشته است.
“ماشين‌چي” از يك سو به خاطر شيوه‌ي روايتش يادآور فيلم “يادگاري (Memento)” است و از سوي ديگر، با توجه به بي‌خوابي به عنوان يكي از عناصر مهم فيلم، “بي‌خوابي (Insomnia)” را به يادمان مي‌آورد. فيلم‌هايي از كريستوفر نولان كه در هر دوي آنها، تنش‌هاي روحي و رواني شخصيت‌هاي فيلم به احساس گناهي كه داشته‌اند، معطوف بوده است.
شيوه‌ي روايت “ماشين‌چي” اگرچه در قياس با “يادگاري” متعارف‌تر و قابل درك‌تر است و به جاي توالي وارونه‌ي رويدادها، روايت ذهني آشفته‌ و دفرمه‌شده‌أي از رويدادها را ارائه مي‌كند، باز هم تماشاگر را در برابر معمايي دشوار قرار مي‌دهد. اين شيوه‌ي روايت از برخي جهات نيز متكي بر اصول روايي مكتب اكسپرسيونيسم است. ما تقريبا تمامي رويدادهاي فيلم را از دريچه‌ي ذهن يك نفر يعني تريور مي‌بينيم و از همين روست كه جهان فيلم، همگام و همسو با ذهن تريور، آشفته، از هم‌گسيخته، بي‌رنگ و تيره به نظر مي‌رسد. در عين حال، ما به اندازه‌ي تريور از رويدادهاي جهان فيلم آگاهيم. در نتيجه همراه با تريور مي‌كوشيم تا پازلي را كه در برابر تريور قرار گرفته، حل كنيم. پازلي كه از يك سو، در زندگي مرموز تريور شكل گرفته و از سوي ديگر، نمادي عيني از طريق يادداشتهايي مرموز يافته است. اما اين كه براد اندرسون چرا چنين شيوه‌ي روايتي را براي بيان داستاني شبيه به “جنايت و مكافات” داستايوسكي انتخاب كرده، موضوعي قابل‌تامل است. در رمان داستايوفسكي، خواننده از طريق روايتي متعارف، شرايط زندگي راسكولنيكوف، انگيزه‌هاي او براي جنايت، چگونگي وقوع جنايت و باقي رويدادها را درمي‌يابد. در رمان داستايوفسكي تاكيد بر كاركرد جنايت و تاثير آن بر روان انسان است. از اين رو، نكته‌ي نامعلومي در باره‌ي قاتل يا نحوه‌ي وقوع جنايت براي خواننده وجود ندارد. به عبارت ديگر، رمان، فاقد تعليق پليسي است و تعليق موجود در آن، از ترديدهاي دروني راسكولنيكوف نشات مي‌گيرد.
اما در “ماشين‌چي”، با حذف چگونگي وقوع جنايت و فاعل آن از مجموعه‌ي اطلاعاتي كه به تماشاگر داده مي‌شود و ارائه‌ي تدريجي اطلاعات به شيوه‌ي رمان پليسي، تماشاگر در تعليقي طولاني قرار مي‌گيرد كه تقريبا تا واپسين سكانس‌هاي فيلم پايدار مي‌ماند. بدين ترتيب، اندرسون و فيلمنامه‌نويسش اسكات كوزار از يك رمان روانشناختي، فيلمي معمايي پديد آورده‌اند كه تماشاي آن بي‌ترديد جذاب‌تر از ديدن نسخه‌أي ديگر از “جنايت و مكافات” است.
البته تفاوت‌هاي ديگري نيز در اين ميان به چشم مي‌خورد. در رمان “جنايت و مكافات” و همچنين در فيلم‌هايي كه بر اساس اين رمان ساخته شده، جنايت به عنوان كنشي برنامه‌ريزي‌شده با هدفي معين توسط قهرمان داستان يا فيلم صورت مي‌پذيرد و تنش‌هاي رواني وي و همچنين حضور “سونيا” به عنوان عاملي براي نجات روح او، در نهايت او را به سوي تسليم و اعتراف سوق مي‌دهد. حال آن كه در “ماشين‌چي”، تريور نه براي انجام جنايتي انديشيده‌شده، بلكه براي گريز از پذيرش واقعيتي كه روي داده، دچار روان‌پريشي شده است. تريور پس از تصادفي كه منجر به مرگ نيكلاس شده، مي‌كوشد تا حادثه را به فراموشي بسپارد. فراموشي تحقق مي‌پذيرد، اما زندگي تريور دگرگون مي‌شود. او دچار بي‌خوابي مي‌شود و هم‌زمان با كاهش تدريجي وزن و تغيير چهره‌اش، به انساني منزوي و غيرطبيعي تبديل مي‌شود. زندگي تريور بتدريج با ذهنياتش درمي‌آميزد و نتيجه‌ي اين آميزش، مانند تصويري است كه يك انسان خواب‌آلود از روياها، كابوس‌ها و واقعيت‌هاي پيرامونش مي‌بيند.
تريور ناخودآگاهانه براي آسوده‌كردن وجدان خود، ماري، مادر نيكلاس را در هيات پيشخدمت رستوران فرودگاه مي‌بيند و به او محبت مي‌كند. در ادامه، او با نيكلاس آشنا مي‌شود و به رابطه‌اش با ماري عمق بيشتري مي‌دهد، اما ديدن نقاشي‌هاي نيكلاس، تريور را به سوي معماي زندگي خود بازمي‌گرداند.
تريور همچنين چهره‌ي خود را به فراموشي سپرده و در عكس‌هاي خود و همكارانش در كارگاه، ايوان را به جاي خود مي‌بيند. حضور ايوان نيز همچون حضور ماري و نيكلاس، يكي از راه‌هاي گريز ذهن تريور از احساس گناه و عذاب وجدان است. تريور كه مي‌خواهد براي خطاهاي خود، عامل و مسبب ديگري بيابد، ايوان را مي‌آفريند. كسي كه در دومين ديدارش موجب قطع دست ميلر مي‌شود و هميشه سوار بر همان پونتياك قرمزي است كه موجب مرگ نيكلاس شده است. جستجوي تريور براي يافتن ايوان، او را به يافتن خود مي‌رساند، اما اين براي او باوركردني نيست. از همين رو، همچون يك بيمار اسكيزوفرنيك، همه انسان‌هاي پيرامون خود را طراح توطئه‌أي عليه خود مي‌پندارد و سرانجام در اوج استيصال، ايوان را به قتل مي‌رساند تا نيكلاس را نجات دهد. در سكانسي كه تريور پس از انداختن جسد ايوان به دريا بار ديگر با او روبرو مي‌شود و به همراه يكديگر به خانه بازمي‌گردند. تريور – و به همراه او تماشاگر- تكه‌هاي پازل را كنار يكديگر قرار مي‌دهند. تريور سرانجام به پرسشي كه از ابتداي فيلم براي او تكرار شده –“ تو كي هستي؟” – پاسخ مي‌دهد. تريور دريافته كه ايوان بخشي از وجود اوست كه نه مي‌ميرد و نه به فراموشي سپرده مي‌شود و همين بخش از وجود اوست كه وي را به اعتراف وامي‌دارد.
درواقع، برخلاف آنچه در “جنايت و مكافات” مي‌بينيم، هيچ‌يك از عوامل بيروني، تريور را به بن‌بست نمي‌رساند و سونيا نيز كه در اينجا استيوي جاي وي را گرفته، حتي نمي‌تواند به تنش‌هاي دروني تريور راه‌ يابد و در نتيجه، نمي‌تواند بر تصميم‌گيري او اثري بگذارد. پليسي نيز وجود ندارد كه تريور را تحت فشار قرار دهد. از اين منظر، تريور در شرايطي بسيار آزادتر از راسكولنيكوف قرار دارد و همين آزادي و اختيار است كه نقش تنش‌هاي روحي و عذاب وجدان را در كنش نهايي قهرمان ماجرا برجسته مي‌كند.
نكته‌ي ديگري كه در “ماشين‌چي” جلب توجه مي‌كند، نوع مكافاتي است كه براي عامل جنايت مطرح مي‌شود. آخرين ديالوگ تريور، هنگامي كه در سلول به روي او بسته مي‌شود، اين است: “من فقط مي‌خواهم بخوابم.” اين ديالوگ نشان مي‌دهد كه تريور با اعتراف به جنايت، خود را از مجازاتي كه وجدانش، او را به آن محكوم كرده بود، رهايي داده و زندان را نه به مثابه‌ي نمادي از عقوبت، بلكه همچون گريزگاهي از مكافات و مكاني براي رسيدن به آرامش تلقي كرده است. به عبارت ديگر، “ماشين‌چي” عقوبت دروني تريور را سخت‌تر و دردناك‌تر از مكافات بيروني يا زندان مي‌نماياند.
اين ديدگاه با درون‌مايه‌ي رمان‌هاي داستايوفسكي و انديشه‌هاي او بسيار نزديك است. شخصيت‌هاي داستايوفسكي در “جنايت ومكافات”، “برادران كارامازوف” و “ابله” آشكارا از تنش‌هاي روحي خود بيشتر در عذابند تا از شرايط نابسامان پيرامونشان. همچنين در “خاطرات خانه‌ي اموات” زندانياني كه در شرايطي بسيار دشوار به سر مي‌برند، آرامش بيشتري نسبت به شخصيت‌هاي به ظاهر آزاد رمان‌هاي داستايوفسكي دارند.
بدين‌ ترتيب، براد اندرسون با تغييراتي كه در خط داستاني و موقعيت “جنايت و مكافات” داده‌، توانسته علاوه بر ارائه‌ي يك روايت مدرن، درون‌مايه‌ي رمان را نيز برجسته‌تر كند.
گذشته از شيوه‌ي روايت و توجه براد اندرسون به انديشه‌هاي محوري “جنايت و مكافات”، آن چه “ماشين‌چي” را به فيلمي درخشان بدل مي‌كند، دقت در پرداخت جزئيات و بهره‌گيري از عناصر فرعي براي تكميل شخصيت‌پردازي و فضاسازي است كه شخصيت تريور و موقعيت او را ملموس‌تر جلوه مي‌دهد و تماشاگر را به تكميل پازلي كه فيلمساز پديد آورده، ترغيب مي‌كند. خلاقيت اندرسون در اين زمينه، به ويژه در سكانس تونل وحشت كه يكي از درخشان‌ترين سكانس‌هاي فيلم است، تجلي بيشتري يافته است. تونلي كه مسيرش نام 666 را برخود دارد و چهره‌ي ترسناكي با دهاني گشاده و دندانهايي تيز – شبيه به چهره و دندان‌هاي ايوان - ورودي آن را تشكيل مي‌دهد. نيكلاس قبل از ورود به تونل از تريور مي‌پرسد: “ 666 يعني چي؟” تريور پاسخ مي‌دهد: “666 يعني مسير جاده‌أي كه تو را به رويايي طولاني مي‌برد.” حال آن كه عدد 666 از تلفيق عدد 66 كه روي آويز آينه‌ي خودوري پونتياك قرمز به چشم مي‌خورد و عدد 6 روي تي‌شرت نيكلاس پس از وقوع تصادف پديد آمده است.
در تونل وحشت، تريور صحنه‌هايي را مي‌بيند كه همچون كابوسي طولاني، به گونه‌اي نمادين به رويدادهاي زندگي او ارتباط مي‌يابد. سرخپوستي كه دستي قطع‌شده را بسوي او دراز مي‌كند، به دست قطع شده‌ي ميلر اشاره دارد. مادري كه بر مزار فرزندش مي‌گريد به سوگواري ماري براي مرگ نيكلاس مربوط است و صحنه‌أي كه پسربچه‌اي با خودروي او تصادف مي‌كند، با تصادف او نيكلاس ارتباط دارد. در واقع، تصاوير تونل وحشت همچون كابوس‌هاي سوررئاليستي فيلم‌هاي لوييس بونوئل، تمامي نقاط پنهان شخصيت تريور و داستان فيلم را به شيوه‌اي نمادين روشن مي‌كند و خود به نمادي از سفر يكساله‌ي تريور پس از وقوع تصادف بدل مي‌شود.
جزئيات ديگري نيز در فيلم وجود دارند كه داراي معنا و نقشي موثر در تفسير نهايي فيلم هستند. براي نمونه، تريور بارها با وسواسي غيرطبيعي دست‌هايش را مي‌شويد و غالبا هم به جاي صابون، از مواد پاك‌كننده‌ استفاده مي‌كند. تكرار اين عمل در فيلم، تماشاگر را متوجه وجود مشكلي در روح تريور مي‌كند.گويا او مي‌خواهد دستهايش را از آلودگي پاك كند، اما اين آلودگي ريشه در درون او دارد. و يا اين نكته كه هر بار كه تريور به ساعت نگاه مي‌كند، ساعت 1:30 را نشان مي‌دهد و تكرار اين نما، توجه تماشاگر را به زماني خاص –زمان وقوع تصادف-معطوف مي‌سازد. ماهي درون عكس تريور، چكمه‌ي مهميزدار ايوان، پونتياك قرمز، آلبوم جيبي عكس‌ ايوان، مطالعه‌ي رمان ابله توسط تريور و … در زمره‌ي عناصري هستند كه پس از حل معماي فيلم، پيوندي منسجم را ميان تمامي اجزاي فيلم به نمايش مي‌گذارند. اين جزئيات و عناصر فرعي گذشته از انسجامي كه به فيلم بخشيده‌اند، تماشاگر را با نوعي مكاشفه‌ي آميخته با لذت در پايان فيلم مواجه مي‌سازند؛ چرا كه پس از بازشدن گره‌ معماي فيلم، تماشاگر مي‌تواند معنا و دليل وجودي بسياري از عناصر مزبور كشف كند و از اين كشف لذت ببرد.
در پايان بايد به فيزيك و بازي كريستين بيل در نقش تريور اشاره كرد. بيل براي ايفاي اين نقش، بيش از 27 كيلوگرم وزنش را كاهش داده تا ظاهري چنان تكيده و گاه چندش‌آور بيابد كه در نگاه اول، تماشاگر را به اين باور برساند كه او در شرايطي غيرطبيعي به سر مي‌برد. در اينجا، فيزيك بيل چنان در خدمت بازيگر و نقش درمي‌آيد كه شخصيت تريور را به اوج باورپذيري مي‌رساند و اگر بخواهيم تاثير بازيگري او را در قياس با آل‌پاچينو در فيلم “بي‌خوابي” ارزيابي كنيم، بايد اذعان نماييم كه بيل موفق‌تر بوده است.


 


mptv1.gif

/ 9 نظر / 310 بازدید
ساکو

سلام دوست عزیز نقدی بسیار زیبا/ موشکافانه و دقیق بر فیلم ماشین چی نوشته اید. بسیار لذت بردم. با کسب اجازه از شما و با ذکر نام شما نقد این اثر را در وبلاگ خودم قرار می دهم . با تشکر فراوان

amir

ba tashakor va khaste nabashid.besyar estefadeh kardam va lezat bordam

مریم

نقد روان، بسیار قوی و کاملی بود. خوندنش لذتی نزدیک با دیدن خود فیلم داشت. متشکرم.

ایوان

نقد کاملی بود.و تحسین برانگیز

رضا

سلام.امیوارم هرجا هستی موفق وسلامت وسربلند باشی.من 14 ماه بالای کوه خدمت کردم.اونجا می تونستیم از گوشی استفاده کنیم.بهترین فیلمی که من تا حالا دیدم ماشین کاره و بهترین شب خدمتم شبی بود که نقد ماشین کار رواز سایت تو میخوندم.بدون اغراق میگم مچکرم.

رضا

سلام.امیوارم هرجا هستی موفق وسلامت وسربلند باشی.من 14 ماه بالای کوه خدمت کردم.اونجا می تو نستیم از گوشی استفاده کنیم.بهترین فیلمی که من تا حالا دیدم ماشین کاره و بهترین شب خدمتم شبی بود که نقد ماشین کار رواز سایت تو میخوندم.بدون اغراق میگم مچکرم.

چنگیز

دو تا نکته دیگه : انتخاب مسیر چپ و راست. فکر کنم 5 بار تو فیلم تکرار شد. شماره پلاک ماشین قدیمی و جدید ترور دقیقا برعکس هم بودن. دقیقا این دو تا نکته میخواستن چه مفاهیمی رو القاء کنن؟

مهدی

از نقد فیلم که به زیبایی فرمودید خیلی سپاسگذارم. کمک زیادی در درک فیلم به من کرد . در ضمن از دیدن فیلم خیلی لذت بردم. موفق و شاد باشید